خرید بک لینک
روی سرامیکهای مشکی و خاکستری خیابان راه میروم و به تو فکر میکنم؛ به این که این کلیشهایترین جملهی ممکن برای شروع یک نوشته است که میتواند از سرم بگذرد. مغزم سفید است، سفید سفید. پرت میشوم به روزهای دبیرستان و زنگهای انشا و آن نوشته و یادداشت «معلم» و منی که در آسمانها بودم و اویی که نمیدانم کجا بود و هنوز هم. خواب دیشب یادم میآید و حال صبح، که به قول دوستی اخم خاصی کرده بودم، بدتر از همیشه، که خندهای کردم و گفتم خوب نخوابیدم. روی سرامیکهای مشکی و خاکستری خیابان راه میروم و به بچگیهای تو فکر میکنم که خط وسط کاشیها را میگرفتی یا لبهی جدولهای خیابانها را و میرفتی. به این فکر میکنم که دست تو هم مثل همهی بقیه نمیرسد به این نوشتهها و اگر هم رسید، پرتتر از آنی که بشناسی این من را، گیرم هر خطش اشارهای باشد به حرفی، خاطرهای، نوشتهای، چیزی. چه خوب میشد اگر بودی. اصلاً شاید اگر بودی هیچ وقت آن خواب لعنتی را نمیدیدم. شاید که نه، اگر بودی حتماً این روزهای تنهایی راحتتر سر میشد؛ تنهایی، تنهایی، تنهایی عریان... انسان زاده شدن تجّسدِ وظیفه بود: توانِ دوست داشتن و دو

برچسب: نویسنده: ماهان حسینیان تاريخ: يکشنبه 30 آبان 1395 ساعت: 0:11

ناجورتر از همیشه سرما خوردهام و افتادهام روی کاناپه. تو هم مهربانتر از همیشه شدهای و مدام از سر و کولم بالا میروی و وشگون میگیری و میخندی. دلم نمیآید پا به پایت بازی نکنم و قلقلکت ندهم. میگویم برو بغل خاله که مریض نشوی. نمیروی. بابا دعوایت میکند که یا بیا این جا، یا برو خانه. اخم میکنی، از روی پایم بلند میشوی و میروی آن طرف پیش مامان مینشینی. نه میدانی مریضی چیست، نه ویروس و واگیر. چند دقیقهای میگذرد. آرام بلند میشوی. زیرچشمی بابا را نگاه میکنی. مطمئن میشوی که حواسش نیست. میپری به سمت کاناپه، جیغ میکشی و دستهایت را باز میکنی که بغلت کنم. چطور میتوانم نخندم به آن نگاههای یواشکی و توی کوچولوی دوستداشتنی را بغل نکنم؟

برچسب: زندگی هنوز خوشگلیاشو داره,دانلود اهنگ زندگی هنوز خوشگلیاشو داره, نویسنده: ماهان حسینیان تاريخ: يکشنبه 30 آبان 1395 ساعت: 0:11

اُمّیدوار به تصویر سفید گنگ پیش رو. : )

برچسب: نویسنده: ماهان حسینیان تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 21:41

صفحه بندی